حق نداری از این نان بخوری!


و همسر شهید باکری می گوید: روزی مهدی آمد و مهمانان شب را به ما گفت و ملاقات با فرزندان عسکر در خانه ما جگر را خرید و گفت تهیه کنید. گفتم نان نداریم و در نانوایی هم نمی توانم در صف بایستم.

عقیق: شهید مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا که در عملیات بدر سال ۶۲ به شهادت رسید خانواده باکری سه پسر خود علی، مهدی و حامد را در راه خدا تقدیم کردند بدون اینکه پیکر هیچ یک به آغوش بازگردد. از خانواده

صفیه مدرس همسر شهید مهدی باکری در بخشی از زندگی مشترکشان به حساسیت آقا مهدی نسبت به بیت المال اشاره می کند و می گوید: روزی مهدی آمد و گفت امشب مهمان داریم تا بچه های عسکر را ملاقات کنیم. در خانه ما جگر را خریده بود و گفته بود تهیه کن. گفتم نان نداریم و در نانوایی هم نمی توانم در صف بایستم، شب زود بیا نان بخر. طبق معمول آنقدر دیر آمد که همه جا بسته بود.

لشکر پسرها زنگ زدند و نان آوردند. خواستم برای شام مقداری از آن را بخورم، عقب نشینی کرد و گفت حق نداری این نان را بخوری، مردم اینها را برای رزمنده ها فرستادند، به شوخی گفتم بابا من هم رزمنده هستم، خندید و گفت نه نباید بخوری بالاخره تکه های نانی که روی سفره مانده بود را خوردم.

یک بار دیگر خودکاری از جیبش روی زمین افتاد و آن را برداشتم تا نام سبزی هایی را که از دزفول می خرم کنار جاده بنویسم. ناگهان بر سر من فریاد زد و گفت با این بنویس، او پادشاه بیت المال است. گفتم ولی فقط اسم سبزی ها را بنویسم، گفت نه نمی خواهد بنویسد.