بشار نیوز » بازتولید تروریسم در اوایل انقلاب


احمد مازنی

کسانی که اوایل انقلاب اسلامی را درک کرده بودند به یاد دارند که چگونه گروه های چریکی با سابقه قبل از انقلاب به ویژه سازمان مجاهدین خلق در آن روزها وارد فضای سیاسی و فرهنگی شدند.
این گروه ها در آن روزها که ملت متحد از چنگال استبداد پهلوی رهایی یافته بود و در فکر ایجاد نظمی جدید بود، چه می کردند. برنامه و رویه عملی این گروه ها عبارت بودند از:
۱- پخش اخبار کذب و نفرت پراکنی – فعالیتی تبلیغی علیه رهبران متنفذ انقلاب که هدف اصلی آن حذف روحانیون مبارز به رهبری آیت الله دی. بهشتی. دانشمندی که به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی و آلمانی صحبت می کرد، مدام علیه او و همرزمانش شایعه پراکنی می کردند. مرگ آیت الله طالقانی را با علم به این شعار به ایشان نسبت دادند: «خدایا من طالقانی را کشتم!». آنها در اجتماعات خود شعار مرگ بر هشتی من سر می دادند و هنوز رژیم جدید تشکیل نشده است و اعتماد مردم به رهبرانقلاب را نشانه رفته و عوامل امپریالیسم و ​​ضد امپریالیست بودن را به آنها تقدیم کردند!
۲- جذب جوانان یکی دیگر از برنامه های این گروه ها، جذب دختر و پسر است. دختران و پسران را تحت عنوان «میلیشیا» یا نام های دیگر سازماندهی می کردند و دوره های آموزشی سیاسی و عقیدتی را در شهرها و روستاها برگزار می کردند و با توجه به وسایل ارتباطی و اطلاعاتی آن زمان محتوا تولید می کردند و با استفاده از این نیروهای جوان منتشر می کردند. این فعالیت‌ها شامل توضیح مسعود رجوی با نصب بنرهایی علیه روحانیون تندرو در دستان یک دختر جوان و همچنین باز و بسته کردن سلاح‌ها بود.
۳- حضور موثر در دانشگاه ها – گروه های فوق در دانشگاه های بزرگ نمایندگی با نام مستعار یا رسمی ایجاد کردند و با سوء استفاده از سقوط ارتش سلاح های سرقتی را در خانه تیم ها و تعدادی از نمایندگان دانشگاه خود مخفی کردند. دفاتر . به این ترتیب دفاتر این گروه ها در دانشگاه ها به اتاق جنگ تعبیر می شد.

فضای دانشگاه را از مطالعه و پژوهش و فعالیت فرهنگی و سیاسی بهداشتی دور کردند و دانشگاه را به محل درگیری و سهم خود از انقلاب تبدیل کردند.
هرکس آن روزها را به یاد داشته باشد، می داند که آن دروغ ها و شایعات چقدر مؤثر بوده است، تا آنجا که وقتی آیت الله بهشتی و یارانش در فاجعه هفتم تیر به شهادت رسیدند، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می فرمایند: «آنچه را تحسین می کردم. او برای او بی اهمیت است و این آزار و اذیت او در این کشور بود. چه خون هایی خورده و چه خون هایی ریخته شد تا اینکه چهره نفاق آشکار شد و سران سازمان مجاهدین از رهبری مبارزات ضد امپریالیستی به جاسوسی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی روی آوردند و قبل از آن به ارتش صدام پیوستند. جنگ جنگ اجباری! در این روزها که فضای کشور ما متلاطم است، باید به نیت بد کسانی که ایران و اسلام را آزرده می کنند، توجه کرد و از سوء مدیریت داخلی انتقاد کرد. چون خیلی از اتفاقاتی که الان در کشور ما می افتد مثل آن روزها نیست. جامعه ای که تاریخ را نخواند و نداند به تکرار تاریخ ادامه می دهد! اگرچه ۴۳ سال از آن روزها می گذرد، اما می توان انتقادات جدی تری را نسبت به عملکرد نظام، روحانیت و مسئولان کشور وارد کرد و مسئولیت بسیاری از مشکلات را متوجه مؤثرترین افراد و اقشار انقلاب کرد. اما نسل جدید شاید باور نکند که ذهنیت نسل جوان اینها را روحانیت و حزب اللهی از بین بردند که طلبه را به خاطر دانشجو و تاجر بودن به خاطر نصب تصویر امام بر دیوار مغازه ترور کردند. که در تقویم ایران روزی نیست جز اینکه در آن روز یک یا چند شهید داریم. و شهری نیست که در آن شهید ترور باشد و ایران قربانی تروریسم کور این گروه های قدرت خواه شده باشد، در حالی که بسیاری از جوانانی که می توانستند به اهداف انقلاب و توسعه کشور خدمت کنند، نیز به این گروه ها دست یافتند. با پیوستن به این گروه ها سرنوشت غم انگیزی برای خود و خانواده هایشان رقم می زند. این روزها شاید بتوان خبر تعرض به مقدسات روحانیت را ناشی از عصبانیت دانست، اما قتل هولناک روحانی در زاهدان، جنایت جاده کرج – قزوین و مواردی از این دست قابل تامل نیست. . نتیجه عصبانیت این قاتلان بدون شک عوامل یک گروه تروریستی یا تحت تاثیر تبلیغات تروریستی هستند. آن روزها وقتی تصویر دوست و برادر معنویم شهید محمد سالم الحوصی را در روزنامه دیدم که چگونه به دست منافقین به شهادت رسید و روزی دیگر که خبر آن را شنیدم. ترور استادم شهید. هاشمی نژاد، سپس سید رضا کامیاب و ائمه جمعه مانند مدنی، دسغیب و صدوقی.. و شنیدم اشرف اصفهانی، باورش سخت بود که این شهدا به دست عوامل فریب خورده هموطنمان به شهادت رسیده باشند نه به دست دشمنان خارجی! چگونه می توانم امروز باور کنم که همان دست های کثیف بعد از ۴۳ سال از آستین یک نسل بیرون آمد و همان جنایت تکرار شد؟ چگونه می توانم باور کنم که رسانه مسئول فراخوان های اعتراضی همان رسانه ای است که همایش منافقین را به صورت زنده پوشش می دهد؟ وجوه تأسیس و ادامه کار آن از جیب قاتلان میهمانان خدا و زائران بی دفاع پرداخت می شود. با این تفاوت که این سازمان در آن روزها ضد امپریالیستی ترین سازمان به نظر می رسید و امروز با به کارگیری مرتجع ترین و امپریالیستی ترین دولت ها قدرت خود را به دست می آورد! بله، هر که پلیس را کشت، بسیجی و روحانی از یک نوع هستند. نمی توان انسان بود و این جنایات را محکوم نکرد. در عین حال به نظر می رسد علاوه بر لزوم هوشیاری مردم به ویژه جوانان، مدیریت این فضا در دست مسئولان رسمی است. شاید اگر خبر تلخ مرگ بوشی و مهسا امینی از ابتدا علنی می شد، اقدامات عملی برای مهار خشم عمومی انجام می شد، سران و عوامل گشت ارشاد برکنار و تحویل دادگاه می شدند. بررسی این حادثه می توانست به کمیته حقیقت یاب مستقل با همسویی جوانان با منتقدان و معترضان سپرده شود و به درخواست های قانونی احزاب برای برگزاری جلسات پاسخ مثبت داده شود و صدا و سیما اخبار را بدون سوء استفاده پخش کند. . خطبا و نمازگزاران جمعه در کنار مردم ایستادند و مسئولین کشور به خیرخواهی اصلاح طلبان گوش فرا دادند. اما هنوز دیر نشده است و می توانیم از گذشته درس بگیریم و به حال و آینده اهمیت دهیم تا به چاه نیفتیم.